آینه از دست باربران افتاد
و چهره تو که در آینه جا مانده بود
تکه تکه شد
چشمت را
دختر همسایه برداشت و فرار کرد...
ما
در اثاث کشی تو را از دست دادیم!
رسول یونان
بر دیوار آهکی
اسم تو را با ذغال نوشتم
و بعد
یک کشتی کشیدم
ماهیان را ردیف کردم
اما کشتی تو را بر داشت و برد
تف انداختم روی آبی ها
دریاها را پاک کردم
خراب کردم
رسول یونان
وقتی تلفن زنگ می زند
یعنی از یاد نرفته ای
حتی اگر به اشتباه شماره ات را گرفته باشند
ببین دوست من!
در این دنیا
خیلی از آدم ها هستند که
شماره شان حتی به اشتباه گرفته نمی شود ..
ازرسول یونان
شدم شبیه پیرمردی ک منتظر است
شاید هم پیرزنی...
تنها شده
یعنی تنها نبوده
و حالا هی چشمش به در است که یک نفر بیاید و او از جان و دل پذیرایی اش کند...
دریغ
سالهاست نشسته ام...
بر در خرابه ی این لعنتیه...و پرنده هم حتی هوای پر زدن هم ب سرش نمی زند
نمتوانم بگویم منتظر نیستم
هستم...
لطفا شب تشریف بیاورید حیاط ما تا دور حو ض مان جمع شویم و برای ماهی ها دعای باران بخوانیم