از آن زمان ها تا کنون
یعنی سال ۸۸-۸۹ که کامپیوتر خریدیم و برای اولین بار به دنیای مجازی پا گذاشتم دیگر نتوانستم ترکش کنم
گاهی ازش خسته و متنفر می شدم، گاهی پناه ِ دل تنگی ها و حرف های نگفته ام می شد.
اول وبلاگ بود بعد وایبر و بعد تلگرام و اینستا.
خدا رو شکر تونستم دو سالی در اینستا دیگر فعالیت نداشته باشم
وایبر هم که به رخمت خدا رفت
مانده تلگرام.
باید بگویم 70℅ ازش بدم می آید
با این همه خدمتی که بهم می کند، به خدمتش نیز در آمدم متقابلا.
امروز در دفتر یکی از بچه ها یادداشت گذاشتم که تلگرامم دچار مشکل شده و تا مدتی حضور ندارم و بهم زنگ بزنند. فعلا که کسی تماس نگرفته و این تاریخ نجومی است که من گوشی را به حالت پرواز در نیاورده ام.
دیگر هرگز از تو رها نمی شوم مجاز آباد.
باید بگویم اگر تلگرام را حذف نمی کردم این طرف ها پیدایم نمی شد
مثل همه ی کسانی که رفته اند.
راستش وقتی شروع کردم به خواندن از حدود هفت سال پیش تا امروز دیدم فرق چندانی هم نکرده ام. مشکلاتم درست همان مشکلات سابق است.
فکر می کردم بزرگ شدم اما نشدم.
خیالم آمد حالا که روانشناس شدم و کلی کتاب جور وا جور خواندم، آدم های بیشتری دیدم، حرف زدم و صحبت شان را شنیده ام، خوانده و نوشته ام، بیشتر فیلم دیده ام، بیشتر موسیقی گوش کرده ام، لابد باید چیزکی در من تغییر کرده باشد.
همه چیز دیفالت مانده.
دوست دارم دیگر تلگرام نداشته باشم و همه اش اینجا بنویسم.
این متن را کپی کردم
و شاید اصلا تخیل نویسنده اینقدر قوی هست ک ...
شاید هم خودش قوی بوده ک ...
ب هر حال فعلا این چیزها شبیه من هستن و پا
وقتی دلم تنگ باشد و کفشم
و
زخم